۱۳۳

کم پیش میاد برم مهمونیاشون ٬ چون اصلا ابم تو یه 

جوب نمیره باهاشون ٬ این سری مجبور شدم بخاطر

اصرار پدرم برم ٫ نمیخواستم بابا احساس بدی بهش

 دست بده هر چند که همیشه میگه هرجا تو راحتری

. رفتم و تقریبا حدس میزدن که نمیام مثله هربار ٬ تموم 

ساعتی که اونجا بودیم خودم و با کوچکترین عضو 

خانواده که سه ماهش بیشتر نیست سرگرم کردم ٬

وقت رفتن شد و میزبان اصرار کرد به یکیاز اقوام که

 مقداری آش ببرن اما اونا گفتن بردنش سخته و همش 

باید حواسمون باشه یک وقت نریزه تو ماشین

ماشین . بله ماشینجدیدشون که تازه خریدن.

تمام دوسالی که ماشین نداشتن برای رفتن به مسافرت٬

باغ ٬ دوردور ٬ کوفت و زهرمار ٬ ماشین مارو میگرفتن٬

 بعد یک ماشین کاملا کثیف ٬ روکش پاره شده 

تحویل میدادن ٬ حالا حاضر نیستن یک ظرف اش ببرن

تو ماشینشون که خدایی نکرده یه قطره بریزه

تمام این دوسال تقریبا ماشین ما ماشین اونا بود و 

من هربار دعا میکردم و از خدا میخواستم 

که ماشین بخرن و کلکشون از زندگی ما کنده شه 

مسافرت پارسالشون بیست روز تقریبا دور ایران بود که

نمیدونم چجوری روشون شد رفتن ٬ اما حالا دلم

میخواد بگم :یک روز ماشین تون رو به ما قرض میدین|:

ماشین گرفتن ٬ کلید خونه ی مشهد رو گرفتن و.. 

بخش کوچکی از پرو گری های این خانوادس ٬ همیشه

گفتم شرمم میاد اینا فامیلام هستن تنها بغیر از یک

خانوادشون که ادمایِ درستی هستن . من از دست این

خاندان حرص های بسیاری خوردم تا جایی که تصمیم

گرفتم تا جای ممکن نبینمشون .در واقع تا بوده ما نقش

تامین معاش و راحتی دیگران رو ایفا میکردیم ٬اگه سوال

 تو ذهنتون این هست که چرا اصلا میدین ماشین و.. ؟

 جواب اینه که به دلیل داشتن یک پدر دست و دلباز |||:

* بله قطعا کمک کردن به هم نوع خود و تو مشکلات یاری

کردنشون خیلی کار خوب و درست و انسانیه اما نه برای

کسانی که تو مشکلات حتی نیومدن در خونتون رو بزن

و بگن زنده این اصن ؟ نه برای کسایی که به جای کمک

کردن چوب قضاوتشون زخمی مون کرد و هنوز ردش

درد میکنه. نه برای کسایی که تو صورتت میخندن

اما پشتت یک ادم دیگن نه برای کسایی که مدتها

 باعث درد و رنج و اشک ریختنمون شدن .


۱۲
هر روز صبح از خودم می پرسم : من همونی هستم که میخوام باشم ؟
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان