movies

فیلم هایی که تونستم تو این تابستون ببینم و درواقع تنها فعالیت مهمم تو تابستون همین بود،بیشتریاشو دوست داشتم و لذت برم . برای بهتر شدن زبانم سریال فرندز رو شروع کردم . باشد که رستگار شوم (:

1. A wrinkle in time

2. Avengers 2018

3. black swan

4.EX machina 2015

5. life as we know it

6. midnight sun

7. Mr and Mrs smit

8. oceans8

9.over board

10.overdrive

11. red sparrow

12. Remember me

13. set it up

14. split

15. the twilight

16. the kissing booth

17. the ragnarok

18. Tomb raider

19. batman vs superman

20. bruce almighty

21.captain america

22. inside out

23. spiderman 2017

24. the boss baby

25. the truman show 1998

26. storks

27. zootopia

28. ..valerian and the city of

29. passenger

30. other life

31. the ottoman lieutenan

32. maleficent

33. what happened to monday

34. happy death day

fifty shades of grey 1,2,3.35

36. Australia

37. 2014 2017 guardians of the galaxy

38. billionaire boys

39. black panther

40. warm bodies


۴

۱۷۹

اینکه یکی ضعفت رو بگه دلیل بر نتونستنت نمیشه یاسمین ../ میدونی خودمم خسته شدم از حرف زدن و عمل نکردن و پیش نرفتن ، حس بدی دارم ، میخواستم از این الانم جلو تر باشم نمیگم الان بده اما باید جلوتر می بودم ../ یه حسی میگه خوبه تا الان ، راضیم ازت ، مگه دیگه چقدر ازت بر میومد ؟ اما یه حسی میگه کم کاری کردی ، باید بیشتر از اینا می بودی و تلاش میکردی / هی بیخیال گذشته و شدن و نشدن کم کاری و فلان و فلان .. الان رو بچسب ، الان باید چیکار کنی ؟ - یه لیست مینویسم برای تمام کارایی که باید انجام بدم ، از ب بسم الله تا اخرش به اضافه ی یک برنامه ی درست حسابی از خواب و استراحت گرفته تا تایم کلاس و فلان .. اگه این بزرگترینشه پس تلاش کن و تمام /

+ تو کارنامه ی سبز برای رسیدن به عکاسی چیزی نمونده بود فرق فقط دو سه تا عدد بود ! بعد یه حسی بهم گفت : انگار خدا داره بهت میگه چقدر باید تلاش کنی ، چیزی نمونده بود اما شاید چیزی به بد تو نمونده بود / نه ناراحت شدم و نه افسوس خوردم فقط فهمیدم این راه من نبود برای رسیدن به چیزی که میخوام ، باید راه دوم رو می اومدم / 

انگار باید خیلی راه برم .. هوامو داشته باش رفیق / ادمایی رو میبینم راهی که من میخوام رو ساده اومدن بعضیاشونم با سختی اما قشنگ اونان که زیر پاشون محکمه ، و همیشه طرحی دارن برای ارائه دادن ../

۱

۱۷۸

نشسته ام .. گردنم درد میکند ، خوابم می اید ، تو کانال های عکاسی دنبال قیمت هاای دوربین بودم .. فاجعه اور بود اخر کی 39 میلیون پول دوربین میدهد درصورتی که نسبت به کارایی ش اصلا نمی ارزد .. کله ام داغ میکند .. یاد پروینی می افتم میلیون را مِیلون می گفت ومن از خنده پر پر شده بودم .. باز یاد دوربین می افتم ): و خودم را لعنت می کنم که چرا یک سال پیش نخریده بودم .. آخر این چه وضع مملکت داری ست ../

۴

۱۷۶


هیچ کس واقعا نمی داند

آخر داستان چه می شود ..

خوب بودیم و زندگی بد شد ..

+ می دانی خوبی ها سخت باورم میشود ..

۱۷۵

بارون بارید .. برای ما کویر نشین ها باران تحفه یِ ارزشمندیه .. بویِ زندگی میاد ../

+خدایا_شکرت

۱

۱۷۴

نفس بکش ، عمیق ، ارام ، شادمان ، بگو غم رد شو .. که قلبت ، آرامگاه اندوه نیست ../

۳

۱۷۳

حسای بدم پر کشیده .. همه انرژی مثبتی دادن ، اما یهو وقتی حرف دانشگاه تهران میشه ، میگن توکه قبول نشدی .. بعد من میمیرم .. حسای بدم میاد سراغم .. هی میگم چرا نزدم غیرانتفاعیاشوو .. ازادشوو  .. نمیخوام غر بزنم .. نمیخوام حسای بدم بیشتر شه .. اما استرس دارم .. میترسم .. چهار سال چیز کمی نیست ..

۱۷۲

درگیر ثبت نامم .. هنوز نصفش رو هم انجام ندادم ، امروز رفتم مدرسه ، بنایی کرده بودن و همه چی نو شده بود .. دلم برای اون روزا پر زد .. دلم میخواست هنوز همونجا میبودم .. دلم میخواست باز با زهره بدو بدو میکردیم و از تو پنجره ها رد میشدیم .. دلم میخواست باز سر باز بودن در کلاس غر میزدم .. دلم میخواست مثه اون روزا با زهره از شدت خنده زیر میز میرفتیم و بچه ها از خندمون خندشون میگرفت .. دلم میخواست باز مثله همون روزا با زهره سرِ گم کردن وسایلاش و نیاوردن جامدادی و خودکار مسخره بازی درمیاوردیم .. دلم تنگ شد برای همه چیز اون دوران .. دلم تنگ پیاده راه رفتنمون شد .. چه روزای قشنگی بود . مدیرمون بغلم کرد .. مثله همیشه خنده رو لبش بود .. پروندم رو قرار شد بعدا برم بگیرم .. اینجوری بهانه ایی برای دوباره دیدنشون .. دلم بیشتر براشون تنگ میشه .. خرید دانشگام تموم شد .. فردا میرم اخرین کارای ثبت نام رو انجام بدم ..بعدم اتاق تکونی کنم برای اول مهر .. از الان کیفم رو اماده کردم (:

| خدایا به امید تو ..|

۵

امان از تو کنکور ..


زنده م .. نفس میکشم .. اونقدر اشک ریختم که سرم داره میترکه .. چشمام پف کرده ، طبق معمول زیر چشمام قرمز شده .. مثله کسیکه یه مشت خوابوندن پای زیر دو چشمش .. نمیخوام یادم بیاد لحظه ایی که خراب شد همه چی رو سرم .. نمیخوام از چیزی یادم بیاد که مال من نبود .. خواست من نبود .. تا چند لحظه گوشی رو پرت کردم و گفتم این مال من نیست .. اشتباه شده .. باورم نمیشد .. اخرین انتخاب از 21 .. اخریش .. تهرانا رو رد کرده بود و رسید به همون چیزی که نمیخواستم .. به همون چیزی که به خواست خودم انتخاب نکرده بودم .. مرمت بنا .. من این رو بخاطر خودم انتخاب نکرده بودم .. حتی به قبول شدنم تو این رشته فکر نکرده بودم .. حالا من موندم با یک عالمه خرابی تو وجودم .. چیشد مگه ؟ مگه با رتبه من تهران نیاورده بودن پارسالیااا .. چی شد .. چرا هر چی خواستم برعکس شد .. چرا خراااب شد .. میدونی امروز وقتی خاله گفت جوابا عصر میاد.. دلم دیگه قرار نداشت .. مامان گفت : مگه توکل نکردی بهش ؟ مگه نگفتی هرچی خودش بخواد بهترینه .. همونجا دلم قرص شد .. گفتم خدایا من از اولش توکل کردم بهت .. این راه رو با هر جون کندنی اومدم .. اما نشد .. ننوشت عکاسی تهران .. نوشت مرمت شهر خودم .. نوشت رشته ایی که هیچ علاقه ایی بهش ندارم .. من فقط یک کد انتخاب رشته رو نمیخواستم. شد همونی که نمیخواستم .. نمیدونم کی و چی رو مقصر بدونم .. نمیدونم چیکار کنم .. اما بد جور همه چی درهمه .. مامان خوشحاله .. بابا میرقصه .. چون دم خونش قبول شدم .. خواهرم هیچ نظری نداره اما خوشحاله که هستم و کارای خونه باز بینمون تقسیم میشه .. خاله قربون صدقم رفت .. بغض کرد باهام .. تو اون چند دقیقه ی اول اعلام نتایج ، ارومم کرد .. دایی ماچم کرد .. مامان باهام گریه کرد .. من گریه کردم .. گریه کردم .. گریه کردم .. زار زدم .. سرم گیج رفت .. دنیااا تار شد .. مامان ترسید .. بلندم کرد .. شیرینی خرید برای قبولیم .. دایی و دایی دیگه رو گفت بیاین .. بهم گفت : سرتو بالا بگیر .. شاید کسی جای تو رو بخواد اما حالا تو قبول شدی توش .. حالا زمین نخور .. بلند شو .. بلند شدم ، اما بلند شدن سخته ، حالا با مرمت چیکار کنم ؟ با عکاسی که میخوام چیکار کنم .. ای زندگی چرا اینقدر سخت میگیری بهم ؟ چرا چرا .. خسته شدم .. پوکیدم .. له شدم .. قسمت چی بود ؟ چرا اینقدر قسمت سخته ؟؟ من نمیدونم مرمت چی هست .. میدونی چیه ؟ بعضیا گفتن بمون .. نمیمونم .. اینبار نه .. چرا بمونم پشت ازمونی که هیچیش استاندارد نیست .. چرا عمرم رو هدر بدم ؟ من خسته تر از اونیم که بخوام باازم امید بخرم تو این نااامیدی .. مطمئن نیستم .. اما بازم میرم رویا میسازم .. مرمت با عکاسی سنخیتی نداره .. اما من از عکاسی دست نمیکشم .. کی از رویاش دست میکشه .. من خودم له م .. داغونم .. امیدم ته کشیده .. اما میخوام قوی باشم .. میخوام حتی تو مرمت هم شده بجنگم .. اگه این راهمه .. باشه میرم که بسازم .. شمام اگه رسیدن به اون چیزی که خواستین دمتون گرم .. نرسیدین مطمئنم که راه پر ارزش تر میشه تا که برسیم .. من خودم نرسیدم به دانشگاهی که خواستم .. اما به قول مامانم شاید باید از راه سخت تری برم سراغش .. من از پارسال گفتم مرمت نه .. اخه اینجا همه چی داره جز رشته های هنر .. یکی داره همونم مرمت .. از یه طرف نمیخوامش .. انگار غریبس براام .. انگار باهام مچ نیست .. از یک طرف خوبه که توش نقاشی داره .. عکاسی داره .. خاله بهم می گفت بیا رشته ی من .. تجسمت خوبه .. حالا شد همون رشته ی خاله .. معماری نه امـا مرمت شد .. هر چی من گفتم مرمت نه .. شد مرمت .. چرا هرچی خواستم نشد اما هرچی نخواستم شد ؟ میخوام عاقل باشم .. تو این موضوع دفن نشم .. اگه عکاسی تهران نشد .. عیبی نداره .. شاید باید خودم دانشگاه خودم شم .. کاری که یکسری از ادما میکنن و دیدم که توش چقدر موفق بودن .. میخوام از رویام دست نکشم .. یاد حرف یکی از بچه های انجمن عکاسی دانشگاه تهران افتادم وقتی اومد اسامی رو برای کنکور عملی اعلام کنه که بریم پیش استادا .. گفت : خوش اومدید به هنر .. فقظ اگر قبول نشدین باعث نشه از هنر دست بکشید.. حالا میخوام دست نکشم .. میدونم سخت تر میشه .. اما خودم گفتم سختیش رو دوست دارم چون هنره .. چون چیزیه که دوسش دارم و میخوامش .. حتی اگه قرار باشه لیسانس مرمت بنا بگیرم .. خدا رو چه دیدیم شاید مرمت بنا نشست تو دلم .. فقط نمیخوام نااامید شم .. نمیخوام ناامیدیم ادامه پیدا کنه .. من از راکد شدن میترسم .. 

۶

۱۷۰

نمیدونم این چندمین باره که ارزو می کنم اینجا تو این حوالی .. نباشم .. خیلی وقته دلم میخواد این چیزای الان رو نبینم .. هروقت میبینم میشنوم قلبم فشرده میشه .. له میشه .. اما میگم تو ادم خودخوری نیستی ، لازم نیست اینقدر حرص هر چیزی رو بخوری ..اما نمیشه واسه خیلی چیزا نمیشه حرص نخورد .. نمیشه خیلی چیزا رو دید و راحت رد شد .. حالم بهم میخوره از ملتی که به هم دیگه رحم نمیکنن .. حال هم رو درک نمی کنن .. یه چیز ساده رو که تا دیروز 10 تومن میفروخته الان چهار برابر میفروشه .. تو چی حالیت میشه از انسانیت .. مگه خانواده نداری مگه قرار نیست مسلمون باشی .. به خدا که هیچی از مسلمونی حالیت نیست .. چرا اسم مسلمونی رو به یدک میکشیم ؟ بهم زدن ارامش مردم یعنی عزاداری ؟ به خدا که حسین راضی نیست براش تو سینه چاک بدی .. لباس فلان قیمتی مشکی بپوشی ، بیای خیابون خودنمایی .. این ملت یکبار ازخودشون نپرسیدن دلیل جنگ حسین چیه ؟  خدایا ما چه ملتی هستیم که هیچی از حسین یاد نگرفتیم ولی همچنااان ادعا داریم .. من خستم از این ادماا .. خستم از هرکس که بند نامردیِ .. بند خوردن حق مظلومه .. چه جوری میتونیم اینقدر خودمون رو کامل بدونیم وقتی یه اصل ساده رو هم بلد نیستیم و نمیدوونیم .. ما حتی بلد نیستیم دست همو بگیریم تو سختیا .. ما حتی بلد نیستیم به خودمون رحم کنیم .. ما هنوز بلد نیستیم وقتی کسی داشت حق یه ادم رو میخورد وایستیم حقش رو بگیریم ، ما فقط بلدیم رد شیم .. ما رد شدن رو خوب یاد گرفتیم .. کااش تو یه دورانِ دیگه بودیم .. کاش تو اون دوران ادما کمی مهربون تر بودن .. فقط بیایم مثل پازلای بچگیامون باشیم .. هر کی به نوبه ی خودش یه تیکه از این پازل رو درست کنه .. بیایم خودمون رو نجات بدیم .. خیلی وقته داریم تو این منجلاب غرق میشیم .. امـان .. امـان .. ( ادم نمیدونه از چیه این جامعش گله کنه .. از وضع اقتضادی .. از فرهنگ مردمش .. از چی .. اما وقتی به حد انفجار میرسم .. دستم رو میذارم رو نبضم و میگم شکرت بابت زنده بودنم .. اینجوری کمی خلاص میشم .. )

۲
" من به روش خودم زندگی می کنم "
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان