(:

SHAWN MENDEZ 

(:


۶۷

نمیدونم این خصوصیتم از کجا اومد و چه جوری خصوصیت قر در کمر(:

تا اینکه :وقتی فیلم یک سالگیمی و نگاه میکردم در حال قر دادن و کم و

زیاد کردن اهنگا بودم . از بچگی در من نهادینه شده .

به این اعتقاد ندارم که رقص گناهِ ولی به این اعتقاد دارم که جلو نامحرم

گناه داره ٬ رقص حالمو خوب میکنه ٬ شادم میکنه وانرژیم و تخلیه میکنه 

و هر روز میرقصم و این باعث شده مامانمم و هر کی تو خانوادمه هم 

راهیم کنه . 

یادمه پارسال تو مدرسه طبق اجازه ی مدیرمون رفتیم تو سالن اهنگ

گذاشتیم و باندارو هم اوکی کردیم و همه معلما و ناظم و کادر مدرسه

و بچه ها زدیم رقصیدیم ( معمولا ۲۲ بهمن و نزدیک عید این برناممون

بود ) این یکی از دلایل مهمی بود که من عاشق مدرسم بودم .

بعدم که هر بار اهنگ میذاشتن زنگ تفریح کیمیا دستم و می کشید اون

وسط |: بعد همه چپ چپ نگام میکردن ( شاید بخاطر حجابم ِ

بود ) یعنی شاید که نه حتما ٬ درست حجاب دارم 

و رقصیدن هم یکی از خصوصیاتمه که دوست دارم و هر موقعه بخوام

میرقصم ٬ تنها هدفم حال خوبمه فقط ( خوش میگذره با رقص بهم )

خلاص (:

۶۶

ساعت نزدیکاهای یازده بود که داشتم تک تک کلمات کتابم را به ذهنم

می سپاردم که تلفن زنگ خورد ٬ مامان بود و گفت : کدوم اهنگ گوشیم

رقص داره بگو میخوام برای بچه های کلاس بذارم ٬ که یکی از پشت

گوشی داد زد بهنام بانی بهنام بانی .

گفتم بهنام بانی نداریم شرمنده ٬ برو تو پلی لیستت اهنگات اخرین 

اهنگت رقص داره (:

۶۵

دیشب رفتیم خونه ی اقاجون ٬ آش و کوکو درست کرده بودن و

همه بودیم و نوش جان کردیم هر یه قاشق آشی که میخوردم 

یاد اشای بابایی می افتادم ٬ اونقدر اشاش خوشمزه بود که نگو ٬ یادمِ

داغ داغ میخوردم و اونم جا می کرد برامون که ببریم خونه .

این روزا همش یادش می افتم ٬ انگار یه تصویر جلو چشامه .. تا یادم

میاد گریم میگیره و شروع می کنم به یاداوری خاطراتش و هی حالم 

بدتر میشه .. 

اامروز اتاق تکونی مو شروع کردمـ و رسیدم دوتا کمدم و تختم و تمیز

کنم بقیشم برای فردا . 

اصلا نمیخوام سال ۹۶ رو هم بزنم و بگم چی شد و چی نشد چون اصلا

سالی نبود که انتظارش و داشتم  ٬  ایشالله سال بعد بهتر و بهترین باشه 

باشه برایِ همه .. و اینکه میدونم تو راهی هستم که هیچ وقت انتظار

نداشتم اما واقعا خوشحالم که این راهِ منه (:

. به نبودت فکر نمی کنم بابایی .. به اینکه امسال سر سفره واسه اولین بار

نیستی .. به این فکر می کنم که الان جات بهتره و حالت بهتره ٬ هستی

و حالمونو میفهمی و بازم برامون دعا میکنی  (:


. سر سفره ی  هفت سینتون مآ رو هم از دعاهای قشنگتون

 فراموش نکنید (:


۱

(:

خدایا ممنونـ ٬ خیلی هم ممنون ..

شکرت .

۶۳

فقط یک کلومـ : توکل به خودت (:

بآشه ؟

۶۲

داوطلبین امسال کنکور یک میلیون و یازده هزار نفر و خورده ایی |:

خدا به داد هممون برسه ایشالله -_-

۱

(:

برو برو برو برو برو برو برو برو برو (: 


برو برو برو برو برو برو برو برو ((:


+ از دیشب این اهنگ هی تو ذهنم گیر کرده (: 

۶۰

بازگشت به خآنـه (:

۵۹

رفتم پسر عمه کوچولومو دیدم (: اینقدر بامزس ،شبیه توپ میمونه *_*

دو سه تا بوسش کردم و دلم برای چشای رنگیش و اون دستای سفید کوچولوش ضعف 

کرد  . هنوز نمیدونن اسمشو چی بذارن :| الان ملقب به سیزدهمی ست ( مثه مامانش

که لی لی صداش می کردن )


+ چقد خیابونا شلوغه وای خداا .. چرا اینقدر مانتوهاآ زشت شدن خب |:

" من به روش خودم زندگی می کنم "
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان