۲۲۰

بدجوری له شدم .. این دو روز بدترین بود برام طوریکه دلم نمیخواست پاشم برم دانشگاه .. این دو روز بدجور کار رو سرمون ریخته بودن متاسفانه و باعث میشد من بیشتر پریشون بشم .. طوری سرم رو از حرص کبوندم به دیوار ک جاش حسابی درد گرفت .. نه میتونستم راه برم نه میشد نشست وسط سالن زار زد . مطمئن بودم ک اگر گریه کنم همه فکر میکنن مثه بقیه شکست عشقی خوردم. متاسفانه چیزی ک تو دانشگاه زیاد شده .. اما من حالم بدتر از این حرفا بود ، نشستم رو سکوی سالن و اشک ریختم و صورتم رو متمایل کردم به دیوار تا کسی حال من رو نبینه .. من پشیمونم بخاطر وارد کردن دوستام رو به زندگیم. سخته و وحشتناک تر که ادما از روحت و از سادگیت سوءاستفاده کنن .. من پریروز خفه شدم زیر چرندیات ها .. طاقت نیاوردم و با گریه برای مامان گفتم همه چیز رو .. نگام کرد گفت : ای ک تو چقد ساده ایی .. / ساده نباشید .. گول ادمای چرب زبون و به ظاهر مهربون رو نخورید .. وگرنه یکی میشید مثل من که باید تیکه تیکه وجودش رو از دور و بر جمع کنه .. من خیلی سعی کردم قوی باشم و هیچی نگم خیلی سعی میکنم تحملم رو بالا ببرم اما واقعا سر سخت بودن کار دشواریه .. خدا قشنگ بهم فهموند این فرمون رو بری جلو هی میشکنی و ترک بر میداری .. / حالم از همه چی بهم خورد .. شیم میگه تو این دو روز چه تلخ شدی .. میگم این دو روز زهر بود .. خداروشکر که تموم شد .. خداروشکر که راه درست رو فهمیدم ..

۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
" من به روش خودم زندگی می کنم "
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان