۱۵۵


من غر میزنم،مامان تحمل میکنه،من غر میزنم بابا تحمل میکنه،من غر میزنم همه تحمل می کنن و خودم توان تحمل خودم رو ندارم..سرم گرم نمیشه ، حواسم پرت نمیشه .. من تو خوابم جنگ می کنم فریاد میزنم .. خواب نتیجه های کنکور رو میبینم ..بلند میشم از خواب .. انگاری که گرفتنم زیر مشت و لگد .. سه روز پیش بود .. تلنگری بود که زده میشه بهم .. دیدم زمانم رو خیلی صرف درست کردن اطرافم کردم .. اطرافی که ازم انرژی برد و یک بی حوصلگی بزرگ گذاشت تو بغلم .. بلند جیغ کشیدم : هیچ چیز این زندگی به من ربطی نداره دیگه .. دیگه حتی نمیخوام یه نقل قول ساده از این خانواده ی عتیقه بشنوم ../ پنج شنبه بود : همه تو حیاط نشسته بودیم . من از انتخاب رشته می گفتم، پشتش به من بود . من از تهران میگفتم بهم گفت تو که قبول نمیشی که .. تو دلم گفتم حیف اینه اسم تو مادربزرگ باشه حیف اینه من دلم به حالت بسوزه حیف اینه یک عمر هیچی بهت نگفتیم حیف پدربزرگی بود که با کارای تو اینجوری شد حیف اینه اسم مادربزرگ رو با خودت به یدک بکشی .. ازاون طرف دخترش گفت : بمون یک سال بخون تا دو رقمی شی .. خدا میدونه چقد دلم میخواست با دستام خفشون می کردم تو دلم گفتم نداشتی حس نکردی هیچی حس نکردی .. سخته و این سختی رو تو نمیفهمی .. من چی بگم وقتی درکی نداری .. میدونی اه کشیدم هر بار اه کشیدم .. از ته قلبم با دردی که لبریز بود اه کشیدم ، نه نفرینی کردم نه چیز دیگه ایی .. فقط از ته قلبم اه کشیدم .. تنها کاری که میتونستم بکنم .. من اه مادرم رو به دوش کشیدم .. با هر اهِ ش منم اه کشیدم .. وقتی بهم نگاه میکرد وقتی میفهمیدم که چی تو نگاهشه وقتی داشتن حرف میزدن .. میخوام براش مرهم باشم اما خودم به مرهم احتیاج دارم .. میاد برام حرف میزنه اما خودم احتیاج دارم با کسی حرف بزنم.. برام میگه که کمکش کنم اما خودم به کمک احتیاج داارم..دیگه اونقدر رو دلم باد میکنه همه چی که میترکم .. میخوام براش دختر قویی باشم اما از قوی بودن میترسم .. میترسم مرهمشون باشم .. میترسم نتونم جداشون کنم از خودم .. بابا میگه نصف روح این خونه رو دوشِ توعه .. نتونستم بگم : میترسم .. میترسم .. میخوام کنده شم .. میخوام پرواز کنم .. نتونستم بگم من این کنده شدن رو دوست دارم .. حالا میفهمم من از خیلی چیزا میترسم .. حالا میفهمم من تو این یک سال خیلی قوی بودم .. میخوام کمکی باشم .. اما اول باید خودم پرواز کنم .. ته ش میگم : من انتخاب اخرم بخاطر چشای نگران مامانم بود انتخاب اخرم بخاطر چشای مردد پدرم بود .. من اخری رو برای اونا انتخاب کردم نه برای دل خودم .. من چاره ایی نداشتم .. تو که بزرگی تو که رفیقی برای دل خودم سومی رو انتخاب کن .. اگه خیرِ اگه برام خوبه و صلاحه .. میخوام پرونده ی کابووس نتیجه رو ببندم : من سر هر چیزی گفتم بهترینا رو تو برام انتخاب میکنی الانم میگم بهترین رو انتخاب کن برام .. میدونم تو همه چیز رو دیدی و میدونی .. از همون اول راه با من بودی .. مگه این راه رو خودت برام انتخاب نکردی .. من اونشب ازت راه هم رو خواستم تو نشونم دادی .. حالا ته این راه چی میشه .. تو میدونی فقط .. خودت میدونی حاالم از همه چیز داره بهم میخوره .. خودت میدونی تو چه سرابی گیر کردم .. خودت میدونی دارم دست و پا میزنم .. نگاهم کن و لطفت رو شامل حالم کن .. تنهام نذار که هیچ هیچ جز تو ندارم .. این رو میگم تمام : خودت بهترین رو انتخاب و مقدر کن : توکلت علی الله . من میگم سومی رفیق تو چی میگی ؟ خودت انتخاب کن برام .. بهترین رو .. ایمان دارم .. توکل به تو خدایم ./

" من به روش خودم زندگی می کنم "
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان