من کـه هی اومدم و اومـدم ..

شکست خوردم و شکست خوردم 

داغـون شـدم و لـه و لورده شدم 

اما پاشدم و راه افتادم 

تو راه هـزار تا چاله چوله بـود

بعضیها رو رد کردم 

تو بعضیاشم تلپـی افـتادم 

دردمـم گرفت ٬ زخمی شدم 

اشکمـ راه افـتاد 

امـا دلمـ روشن بود 

اشکمـ و پاک کردم پاشـدم 

دوبـاره راه افتام

اگر خوردم زمـین و پاشدم 

فقط بخـاطر همون نورِ تو قلبـم بـود 

حـالا وقتـشه به ثـمر بشـینه 

بـمونه تو دلـم این نـور بـاشه ؟

میـدونم تدبیرت بزرگترین تدبیره 

عاقـبت ما را بخـیر کن 

+ بر سر هر لقمه بنوشته عیان

که فـلان بن فـلان بن فـلان

هـین توکل کن ٬ ملرزان پا و دست

رزق تـو بر تو ز تـو عاشق تر است

+ مـولانا