۹۸

نیستی .. نیستیُ گلای باغچه ت دراومـَده ..

بگـو نیستی من چه جوری مامانمُ آرومـ کنم .. بگـو ؟ 

الـآن خوبـه .. فقط هر روز عصرا میومـد خونتون .. الآن از ظهر میاد ..

میـآد با باغچه ت ساعت هآ ور میره .. گلآشو آب میده .. خاکشونو زیرو

رو میکنه .. اینـقدر انجآم میـده که بالاخره خستـه شه ..

من به خـدا گفتم : خودت توان بـده .. صبـر بده .. قدرت بـده ..

شُکـرِت (:

" من به روش خودم زندگی می کنم "
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان