۹۱

چیزی شبیه وقتی در حرمی، امامزاده‌ای، سر‌مزار کسی چشم به جایی

 دوخته‌ای، در حال خودت هستی و اشک می‌ریزی. بعد کودکی از لابه‌لای 

جمعیت چشم می‌دوزد به چشمانت و بهت زده نگاهت می‌کند. در میان 

گریه‌های بی امانت بی‌اختیار برایش لبخند می‌زنی. جواب لبخندت را با 

لبخندی زورکی می‌دهد. لبخندت کش می‌آید و لبخند زورکی‌اش تبدیل به 

خنده‌ی از سر مهر می‌شود...

ته دلت آرام می‌شود...

چیزی شبیه به این...

@atiyeemirzaamiri

هر روز صبح از خودم می پرسم : من همونی هستم که میخوام باشم ؟
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان