هر چیز به جزء اسمت از خآطره اَم تُف شد ..

به قولِ فآطمه برآیِ کسآیی که بیآن بخونن دیگه تکرآری شده امآ نبودِت برایِ ما هیچ وقت تکراری نمیشه ..

مثلِ یه فیلم بود رفتنت ، یه فیلم غم انگیز ، از اون دسته فیلمایی که دلم میخوآد زود تموم شه و یه نفس رآحت بکشم و بگم :

دیدی به خوبی تموم شد ؟ امآ این فیلم پآیان خوبی ندآشت ، پآیان این فیلم آه بود ُ اشک ..

همیشه خوشحآل بودم از بودن همه یِ عزیزام کنآرم ، خوشحآل بودم ُ خوشبخت از اینکه درد دلتنگی خانوادم رو حِس نمی

کنم ، درد نبودِشون رو .. مرگ رو برآم عزیزآم نمی دونستم ، یآدم رفته بود که امکآن مرگ عزیزآیِ منم هست ..

امآ رفتن تو بآبآیی بدجور بهم یآدآوری کرد که همه چیز بآب میل من نیست ..  رفتنت طعم ِ خون رو میدآد ، اون روزآ روزآیِ بدی

بود خیلی بد ، روزآیی که دلم میخوآد برآیِ هیچ کس اتفاق نیافته .. تآ چند وقت اصلا دلم نمیخوآست برم مصلآ / مسلا .

نمیخوآستم باور کنم که رفتی و دیگه نمی بینمت . تمآم اون لحظه هآ یِ اون روزهآ ، تو تمآمِ اون ثانیه هآ به یه چیز فکر میکردم

، به اینکه بعد از تو مـآ باید چیکآر کنیم ؟ چطوری زندگی کنیم ؟ اصلا میشه زندگی کرد ؟

اما لازم نبود مآ کاری کنیم ، زندگی کآر خودش رو میکنه به رفتن کسی کاری ندآره ، دوبآره خورشید طلوع می کنه ، غروب

میکنه ، شب میآد صبح میره و این تویی این وسط که بآید پآشی و ادامه بدی ، زندگی به این کآر نداره تو کی رو از دست

دآدی ، حالا بآید پاشی تمآم خآطرآتش رو ، صدآش رو ، تصویرش رو تو قلبت حفظ کنی برآیِ همیشه و به خودت بفهمونی که

دیگه قرار نیست ببینیش و خآطراتت رو آپدیت کنی ، یآدمِ همون روز اول با خودم گفتم شب چجوری بخوآبم ، درست اون شب

به هر چیزی جزء بآبایی فکر کردم تآ خوابم ببره و برد ، خوآب هم به هیچی کآری نداره .. هیچ چیز کمکت نمیکنه ، جزء خدآ و

خودت ، چون خودت بآید این زندگی رو ادامه بدی نه کسی و نه چیز دیگه ایی ..

امـا سخته. نبودِش سخته .. نبودش مثلِ یه آتیشِ که تو دلم شعله ور ِ .. نبودیش مثلِ یه بغض گندَس که هر وقت میخوآم ازش

بگم ، یآ ازش می گن ، فرقی نداره چی ، فقط کافی اسمِش بیآد میترکـه ..

سخته وقتی قرآر نیست ، شب یلدآ باهم عکس بگیریم ، وقتی قرآر نیست روز پدر برآت جشن بگیریم ، وقتی قرآر نیست عید

بیآم بغلت و ازت عیدی بگیرم .. وقتی که دیگه حضور مآدی تو ندآریم ..

من که نبودم اون روزآیِ آخر ببینمت ، امآ آخرین دیدآرمون رو خوب یآدمِ بابایی ، دو سه روز قبل رفتنت به اون سفر بود ، لبآسایِ

سفیدت تنت بود ، داشتی برآم داستآن ضرب المثل خر مآ از کرگی دم ندآشت رو تعریف می کردی  ، اون روز خوب

میخندیدی ، حآلت نشستنتُ خوب یآدمِ ، حآلت دستآت ، نگآهِ تُ خوب یآدمِ ، حتی حآلت موهآتُ .. موقعِ خدآحافظی مثه

همیشه بهت دست دآدمُ و گرمآیِ دستات خوب پنآهِ دستآیِ سرد من شُد ..

دلم میخوآد زنگ بزنم خونتون گوشی رو بردآری و مثلِ همیشه سربه سرم بذآری و بگی : شمآ با کی کار دآشتید ؟ مآ

همچین کسی ندآریم .. یآ بآ اون لهجه یِ قشنگ اصفهآنیت برآم حرف بزنی ..

بآزم بیآ تو خوآبم بـآشه ؟ میدونی که دلم به همین چیزآ خوشِ ..

. از رفتنت چهار مآهُ چهآرده روز میگذره ..

photo by : topcaptures

۲
گیله دختر
05 Aban 18:46
گفتی زنگ بزنی ...

بعضی وقتا یکی از خونه ی مادربزرگم زنگ میزنه.یهو روی گوشی شماره و اسمش میوفته.
نمیتونم تلفنو جواب بدم ... فقط به صفحه اش نگاه میکنم ... یخ میزنم..

پاسخ :

عزیزم :*
خدا بیامرزتشون :(
مریم
06 Aban 21:01
عزیزدلم ... خوندم دلم پر کشید برای دلت
ای کاش لااقل کنارت بودم 

پاسخ :

ای جونم :*
همین کامنتای پر از مهربونیت حالم ُ خوب میکنه مریمی ^_^
" من به روش خودم زندگی می کنم "
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان